ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
80
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
به لشكر سيستان ريخت . سيستانيان كه ميراث پهلوانى از سام و رستم داشتند ، داد مردى داده ، به اندك فرصتى لشكر هرات و غور و فراه به هزيمت رفت . و ملك شمس الدين جان از آن مهلكه بيرون برد و در سيزدهم ذيحجه ملك كخوران « 1 » عماد الدين به خدمت ملك استسعاد يافته ، التجا آورد و در هژدهم شعبان با جمعيت بسيار از لشكر وزر به منزل و وطن خود مراجعت نمود و در آخر اين سال ملك كبير جنجودرنوئين به سيستان آمده كنار آب هيرمند را لشكرگاه ساخت و كنار هيرمند را يرگه « 2 » ساخت و آمدن امراء كبار غور و خراسان و غيره نيز وقوع يافت ، و ماغولاش نوئين « 3 » با دوازده هزار سوار به او پيوست و ملك شمس الدين كرت كه اين مقدمات به تدبير پرتزوير او بود با تمامى تبع خود به ايشان پيوست و لشكرى از مقل و غورى و فراهى و اسفزارى و نهى و مخالفان سيستان جمع شد كه چشم انجم از ديدن او خيرگى ميكرد و چون امير [ 36 ] بزرگ جنجودرنوئين به اين قصد به سيستان آمد كه به حقيقت حال سيستا [ نيا ] ن و ملك رسيده يكجهتى او به حضرت قاآن معلوم شود اگر اثر خلاف پيرامن ظاهر و باطن ملك دريابد خواه به مواعظ دلبند و خواه به جنگ و جدال آن خلل را رفع نمايد و مهم سيستان را بعهدهء خود نموده بود . چون ملك شمس الدين بىمصلحت او ماغولاش نوئين را نيز با دوازده هزار كس فريب داد [ ه ] فرستاد و خود نيز آمد ، اين حركت موافق مزاج ملك كبير جنجودرنوئين نيفتاد با ايشان در تصرف ملك نيمروز همداستان نشد و فيما بين مردم مفسد اردوى او و اردوى ماغولاش گفتگو شد و رفتهرفته آتش حرب بالا گرفت و تمامت لشكر را ملك شمس الدين كرت كه در حيله سازى شيطان نايب مناب او بود به حرب جنجودرنوئين تحريض نمود كه اين مرد صريح جانب ملك سيستان گرفته و چون غلبه لشكر ظاهر شد جنجودرنوئين بىآنكه شكست فاحش به او رسد ، اردوى خود كوچانيده ، جنگكنان
--> ( 1 ) - ملك كبير عماد الدين كجوران ( تاريخ سيستان ص 400 ) . ( 2 ) - يرگه ( تاريخ سيستان ص 400 ) در حاشيهء همين صفحه مرحوم بهار نوشته است « شايد مراد جرگه باشد كه نوعى است از شكار كردن . » ( 3 ) - باغووارس نويين ( تاريخ سيستان ص 400 ) .